معين الدين محمد زمچى اسفزارى

294

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

بوده « 1 » [ و حالا آنجا جنبديست كه بقابوس منسوبست ] و شيخ ابو على سينا چندگاه وزير او بوده ، « 2 » و در كتاب « مجمع النوادر » « 3 » خوانده‌ام كه شيخ ابو على از سلطان محمود غزنوى عظيم ترسان بود ، بسبب آنكه بسلطان رسانيده بودند كه شيخ مذهب تناسخيه دارد « 4 » [ و سلطان در امور دين تعصب در غايت كمال داشت ] و ميخواست كه شيخ را بدست « 5 » آورد چون كس بطلب شيخ فرستاد و او در مرو بود فرار نموده بجانب

--> ( 1 ) - عبارت : [ و حالا آنجا جنبديست كه بقابوس منسوب است ] از زيادات مج مىباشد . ( 2 ) - شمس المعالى ابو الحسن قابوس بن و شمگير يكى از پادشاهان زياريان است كه در گيلان و طبرستان فرمانروائى كرده است . پدربزرگ و بنيادگذارندهء سلطنت اين خاندان مرداويج بن زيارى وردانشاه آرغوش ديلمى يكى از سرداران سپاه اسفار بن شيرويه بود كه در ميان لشگر كسب نفوذى كرده و دولتى را كه علويان با رنج بسيار بدست آورده بودند از دست حسن بن على الاطروش ربوده و مؤسس خاندان زياريان گرديد . مرداويج از ايرانيانى بود كه نسبت بشعائر و سنن ايرانى و دين زرتشتى علاقه‌مند بوده و در تشييد اصول ملى مىكوشيده است . ازين خاندان چند تن از 315 تا پس از سال 462 ه در آن ديار پادشاهى كردند : مرداويج 315 - پس ازو برادرش و شمگير 323 - دو پسرش بيستون بن و شمگير 356 و شمس المعالى قابوس بن و شمگير 366 - فلك المعالى مينوچهر بن قابوس 403 و ابو كلينجار انوشيروان بن مينوچهر 420 - و دارا و اسكندر پسران قابوس 424 و 434 - كيكاوس پسر اسكندر 441 - عنصر المعالى گيلانشاه پسر كيكاوس 462 معروفترين پادشاهان زياريان قابوس بوده كه از فضلاى عهد خود بشمار ميرفته و در ادبيات تازى مقامى ارجمند داشته است . ( تجارب الامم - ابن مسكويه . آثار الباقيه - ابو ريحان بيرونى . كامل - ابن اثير . مجمل التواريخ ) . ( 3 ) - مجمع النوادر : از نظام الدين احمد بن عمر بن على العروضى السمرقندى معروف به « چهار مقاله » كه آن را ما بين سنوات 551 - 552 تاليف نموده است . ( 4 ) - عبارت : [ و سلطان در امور دين تعصب در غايت كمال داشت ] از زيادات مج مىباشد . ( 5 ) - مج : آورد چون كس بطلب شيخ فرستاد و او در مرو بود فرار نموده بجانب جرجان و طبرستان رفت به جهت آنكه شنيده بود كه قابوس پادشاه حكيم است و حكيمانرا دوست ميدارد . چون شيخ بسرحد جرجان رسيد ديد كه ميتى را دفن . مك . آرد شيخ تو هم نموده بجانب طبرستان رفت چون بجرجان رسيد ديد كه ميتى را دفن .